بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست
نسیم رقص گل آویز گل فشانش نیست
دلم به گریه خونین ابر میسوزد
که باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیست
چنین بهشت کلاغان و بلبلان خاموش
بهار نیست به باغی که باغبانش نیست
چه دل گرفته هوایی ، چه پا فشرده شبی !
که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست
کبوتری که در این آسمان گشاید بال
دگر امید رسیدن به آشیانش نیست
ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد
کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست
جهان به جان من آنگونه سرد مهری کرد
که در بهار و خزان کار با جهانش نیست
ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند
دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست

 

 

 

سلطان عشق

عاشقانه


برچسب‌ها: شعرهای , منتخب , اشعار , زیبای , ناب , قدیمی ,

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 18 / 2 / 1395 ا 1 بعد از ظهر نويسنده : کامی ا
.: Weblog Themes By violetSkin :.